برای نمایش صحیح سایت تنظیمات جاوا اسکریپت مرورگر خود را فعال نمایید
سبد خرید
نام محصول
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تعداد
مبلغ قابل پرداخت : تومان
ثبت سفارش ورود کاربر کاربر جدید
ایجاد حساب کاربری
نام و نام خانوادگی:
نام خانوادگی:
تلفن همراه:
ایمیل:

رمز عبور:
تکرار رمز:
مایل به دریافت پیامک دوره های پیشنهادی هستم.ورودی ها را بررسی نمایید.
ثبت نام
پیام سیستم
کد اعتبارسنجی به شماره همراه شما ارسال شد. برای ورود به حساب کاربری کد ارسال شده را در کادر زیر وارد نمایید.
تایید
ورود به حساب کاربری
شماره همراه :
رمز عبور :
ورودی ها را بررسی نمایید. فراموش کرده ام
ورود ثبت نام
تکمیل اطلاعات خریدار
نام و نام خانوادگی:
موبایل:
استان :
شهر:
کد پستی:
آدرس:
جنسیت: آقا خانم

انتخاب روش ارسال :ورودی ها را بررسی نمایید.
پیک
سفارش خود را درب منزل تحویل بگیرید. (در مشهد)
رایگان
پست
سفارش خود را در شهر خود تحویل بگیرید.
رایگان
حضوری
سفارش خود را از درب فروشگاه دریافت کنید.
رایگان

تایید و بررسی
تایید اطلاعات گیرنده و محصول
نام و نام خانوادگی:
id="kadrCodeMeliTEKH"> کد ملی:
کد پستی:
آدرس:
id="kadrTelSabetTEKH"> تلفن ثابت:
موبایل:
محصولات خریداری شده :
نام محصول
تعداد
مجموع قیمت
قیمت با تخفیف
تومان
تومان
اعمال
میزان تخفیف:
0
هزینه ارسال : تومان
مبلغ قابل پرداخت :  تومان
روش ارسال
روش ارسال:
تایید
پیگیری سفارش
تایید انبار
صدور فاکتور
ارسال
تحویل مشتری
تایید
تغییر رمز عبور
رمز عبور قبلی:

رمز عبور جدید:
تکرار رمز عبور جدید:
ورودی ها را بررسی نمایید.
ویرایش مشخصات
نام:
کد ملی:
جنسیت: آقا خانم
تلفن ثابت:
استان:
شهر:
کد پستی:
آدرس:
ثبت ویرایش
قصه ها برای بیدار شدن است ن برای خوابیدن

قصه ها برای بیدار شدن است ن برای خوابیدن

فرزند رفتار والدین می‌آموزد
عمل مؤثرتر از گفتار
قدردان داشته‌هایمان باشیم همیشه 
تربیت با الگو ممکن‌شود 

گاهی اوقات ما زمان زیادی رو در ماشین میگذرونیم و رادیوی ماشین میتونه یک کلاس آموزشی بسیار خوبی باشه
برای همین ما قسمی از محتواهای تربیتی خودمون رو در قالب قصه ویژه‌ رفت و آمد های شما با ماشین قرار دادیم

وضعیت: موجود
قیمت:
0 تومان
تومان
افزودن به سبد نمایش سبد خرید

بچه‌ها، آینه رفتار ما هستند

/
به نام خدا یکی بود یکی نبود
 غیر از خدای مهربون هیچکی نبود
 یه روزی الیاس و مامان باباش تصمیم می گیرن که برای تفریح برن پارک نزدیک خونه همین که وسایل رو جمع می کنن در خونه رو باز می کنن و می خوان برن.
 الیاس به بابا می گه:
 بابا ما که می خوایم بریم پارک توی این هوا تنیس نمی چسبه؟
 بابا می گه:
 چرا الیاس جونم می چسبه ولی تو که تنیس نداری.
 الیاس گفت:
 خب بابا ما هم تنیس بخریم دیگه.
 بابا بهش گفتش:
 که الیاس خب تنیس یه مقداری گرونه تو وسایل دیگه داری می تونی از اونا استفاده کنی می تونی از توپ خودت خیلی بیشتر از اینا لذت ببری ایشالله حالا یه روز هم تنیس می گیری ولی بابا شب خودتو به خاطر نداشتن تنیس خراب نکن.
 وسایل رو جمع می کنن و بابا صندوق ماشین رو باز می کنه و تمام وسایل و گوشه گوشه صندوق می چینن در رو می بندن و پدر به سریع سوار ماشین می شن و می رن سمت پارک می رسن.
 دم پارک یه جای پارک خوب ماشین رو نگه می دارن صندوق رو باز می کنن وسایل رو برمی دارن می بینه الیاس می بینه یه وقت باباش داره ماشین های تو خیابون رو نگاه می کنه ماشین خودشون یه پژو پارس سفید بوده بابا یه دونه آئودی مشکی می بینه رد می شه و می گه او چه ماشینیه ای خدا چی می شد یه دونه از این ماشین رو هم به ما می دادی یه لگد به چرخ ماشین می زنه و می گه این لگن هم حسابی ما رو خسته کرده.
 با تمام داستان هایی که داره وسایل رو برمی دارن می رن توی پارک و الیاس سعی می کنه از توپی که داره لذت ببره بابا رو بازی می کنن و بعد از چند ساعت وقت گذرونی توی پارک که خیلی به الیاس خوش می گذره.
 شب میان خونه آیفون رو به صدا در می آرن و مامان درو باز می کنن.
 بعد از اینکه الیاس میاد تو خونه می پره تو بغل مامان جون و به مامان می گه مامان خیلی خوش گذشت جا حسابی خالی بودش.
 گفت الحمدلله پسرم که به شما انقدر خوش گذشت.
 وسایل ها رو جمع می کنن از توی ماشین در میارن و میاد
 مسواک می زنه میره بخوابه مامانش می خواد در بزنه و بهش بگه شب بخیر می گه مامان می شه یه چیزی بهت بگم.
 مامان می گه جونم پسرم چی می خوای بهم بگی؟
 گفت می شه با هم یک مقدار خصوصی صحبت کنیم مامان در اتاق رو باز می کنه و می ره کنار تخت الیاس می شینه و پتو رو یه مقداری تا زیر صورت الیاس بالا می کشه جانم الیاس چیکار داری؟
 مامان مامان بابا به من گفته که من باید از همین توپی که دارم لذت ببرم و حسرت نداشتن ت نیست باعث نشه توپ برای من بی خاصیت بشه اما خودش ماشین خوبی داره و وقتی تو خیابون می ره تمام نگاهش به ماشین های مردمه یه لگد هم تازه به ماشین زد گفت خدایا این چه لگنی به ما دادی.
 من می بینم خودش از ماشین لذت نمی بره.
 مامان حسابی اون شب با الیاس صحبت می کنه ولی بعدا مامان می ره به بابا می گه که نگاه کن علی آقا بچه تفاوت بین صحبت و عمل ما رو چقدر خوب می فهمه تو اگر می خوای به بچه مون بفهمونی که باید از وسایلی که داری لذت ببری اول از همه توی عمل خودت باید همین کار رو انجام بدی.

 قصه امشبمون هم تموم شد اما درس قصه امشبمون چیه؟
  باباها آفرین اگر می خواید چیزی به بچه ها یاد بدین در عملتون یاد بدید نه صحبت کردن بچه های ما اون چیزی که ما می گیم نمی شن اون چیزی که ما هستیم می شن

 قصه ها رو برای خوب خوابیدن نشنویم برای بیدار شدن بشنویم
دیدگاه ها
نام :
پاسخ به
ایمیل :
دیدگاه :
ورودی ها را بررسی نمایید. ارسال
پیام سیستم

ات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.کاربر عزیز برای استفاده از امکانات سایت نیاز به آپدیت مرورگر شما می باشد.لطفا بعد از آپدیت مرورگرتان دوباره مراجعه نمایید.

ورود مدیر
نام کاربری :
رمز عبور :
شرح عکس
55 از 55